رویا و ماجرای سه پرتقال!

رویا و ماجرای سه پرتقال!

شعبده بازی وسط بازار مکاره ایستاد و سه پرتقال از جیب بیرون کشید و شروع کرد به اجرای تردستی با آن ها.

مردم شگفت زده از نرمی و ظرافت حرکات او، گِردَش حلقه زدند.

مردی که نزدیک نویسنده ایستاده بود گفت: “این چیزی است که زندگی کم و بیش به آن شبیه است.

ما همواره دو پرتقال در دو دست داریم و پرتقالی دیگر در هوا.

اما آن پرتقالی که در هوا است تمام قضیه را متفاوت می کند.

با مهارت و تردستی پرتاب می شود، اما مسیر خودش را طی می کند.

“ما نیز، مانند این تردست، رویایی را در جهان رها می کنیم، اما همیشه بر آن تسلط نداریم.

در چنین وقت هایی، باید بدانی که چطور خود را به دست خدا بسپاری و بخواهی که رویا در زمان مناسب مسیرش را به درستی طی کند و وقتی کامل شد، دوباره به دستانت برگردد.”

 

مکتوب – پائولو کوئیلو

 به وبسایت «یک روز جدید» هم سر بزنید 

/ 1 نظر / 22 بازدید
niloofar

بووووووووووووووووووووووووووم ب ترکوندين با وبتون[ماچ][قلب][دست][زبان] اگه دوست داشتين افتخار بدين به منم سري بزنين